گفتگو با قاسم آهنین جان، شاعر خوزستانی

قاسم آهنین جان زاده اردبیل و بزرگ شده اهواز است. شاعری است کم گو که بیان و سبک ویژه خود را دارد. نام های بزرگی وی را تحسین کرده اند و علاقمندانی از سراسر ایران با شعر او زیسته اند. آهنین جان در زمینه بازیگری سینما و کارگردانی فیلم مستند فعالیت کرده است اما برای ادامه راه هنری خویش شاعری را برگزیده است.

قاسم آهنین جان زاده شاعر توانمندایرانی، زاده 1337 اردبیل و بزرگ شده اهواز است.
کتابهایی چون« ذکر خوابهای بلوط »، « کودکی ها در شب سقاخانه »، « خون و اشراق بر ارغوان جوشن ها »، « شاعر مرگ خویش میداند »، « برق رگ ها بر پولاد دریا » از این شاعر توانمند چاپ و روانه بازار شده است. 
آهنین جان در آغاز سخن با اشاره به شروع کار هنری گفت: پدرم اهل خرم آباد و مادرم اهل اصفهان بود. پدرم در اهواز در شرکت راه آهن مشغول به کار بود و بعد از خدمت سربازی در ارتش ابقاء و به اردبیل منتقل شد. من در اردبیل متولد شدم. بدلیل عدم آشنایی با زبان ترکی، تحصیل در مدرسه برایم دشوار بود که سبب شد مجدد به اهواز مهاجرت کنیم. از کودکی به کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان می رفتم. علاقمندی من به ادبیات با حضور در کانون پرورش فکری کودک و نوجوان شکل گرفت و به پاس حق شناسی بی پرده باید بگویم اگر چیزی آموختم و اگر تجربه فرهنگی و هنری دارم همه از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برای من پیش آمد.
او افزود: در کانون با هنرهای متعددی عملاً درگیر و در تعامل بودم. فیلم‌سازی را با کیانوش عیاری آغاز کردم. مربی تئاتر حمید لبخنده بود و آقای اکبر زنجانپور نیز با ما تئاتر کار می کرد. 
ایشان بیان داشت: مهمترین اتفاقی که در زندگی ما طی رفتن به کانون افتاد آشنایی با کتاب بود و بهترین کتاب ها با کیفیت خوب در اختیار ما بود. ما فقط خواننده کتاب نبودیم بلکه آثار بزرگان را بصورت نمایشنامه اجرا می کردیم. در همان سال ها مجموعه آثار برشت را می خواندیم و بیشترین علاقه من به رمان بود.
آهنین جان در ادامه تصریح کرد: کم کم وارد ارتباطات با افراد تاثیر گذار شدم. ارتباطاتی که در زندگی من بسیار نقش داشت. افرادی مانند مرحوم احمد محمود، بیژن الهی، نصرت رحمانی که از همه آنها درس آموختم و تاثیرات همه جانبه و مثبت در زندگی من داشتند. دوستی با منوچهر آتشی که رابطه ای فراتر از استاد و شاگردی بود. منوچهر مراقب جسم و روح ما بود. 
آهنین‌جان در خصوص فعالیت فیلمسازی خود گفت: فیلم «شیهه زخم» را در سال 1336 ساختم و پرونده من در سینمای جوان موجود است. این فیلم با لطف خدا با اینکه اولین تجربه من بود در استان برنده جایزه بهترین فیلمبرداری شد. آن زمان جشنواره ای با نام وحدت در تبریز مصادف با میلاد حضرت محمد(ص) برگزار می شد، در این جشنواره برنده بهترین فیلمنامه شدم در حالیکه کادر بسیار حرفه ای از جمله کاوه گلستان، کیومرث پوراحمد و .. این اتفاق را داوری می کرد. در تهران نیز برای همین فیلم تقدیر شدم. در فیلمسازی موفق بودم اما متوجه شدم من تاب و توان کار جمعی را ندارم.
ایشان درباره انتخاب شاعری تصریح کرد: شاعری یکباره در زندگی من اتفاق نیفتاد و همیشه در پس زمینه ذهن من بود. به خاطر می آورم حداقل روزی 4 ساعت با شعر ارتباط داشتم. در همان زمان نوجوانی در کانون فکری و پرورشی کودکان یک گرامافون بزرگ و دستگاه ضبط ریل 30 و 40 ساعته بود. احمدرضا احمدی یکسری کاست و صفحه نوار ریل با نام صدای شاعر کار کرده بود. در این مجموعه به طور مثال شاملو اشعار خودش، مولوی و حافظ را می خواند. کل شعر ایران با صدای خود شاعرها خوانده می شد و ما آنها را گوش می دادیم. من به نیما یوشیج علاقمند شدم شعری از او خواندم که بسیار مرا دگرگون کرد.
هست شب
يك شب دم كرده و خاك 
رنگ رخ باخته است 
باد - نو باوه ي ابر - از بر كوه 
سوي من تاخته است 
آهنین جان گفت: در این دوران بچه های موج ناب که اهل مسجد سلیمان بودند نحله بسیار تاثیرگذار را در شعر ایران بنیان نهادند. شاعران مطرح موج ناب عبارت بودند از: هرمز علی پور، آریا آریاپور، سیدعلی صالحی، سیروس رادمنش، یارمحمد اسدپور. بدلیل اینکه اغلب آنها در مسجد سلیمان ساکن بودند از هنرهای دیگر مثل سینما، تئاتر و موسیقی محروم بودند و تمرکز آنها روی شعر بود و اطلاعات بسیار گستره و وسیعی داشتند. طی این تعاملات من شعری را نوشتم که سرنوشت آینده شعری من آنروز تعیین شد. مرحوم سیروس رادمنش من را تشویق کرد و تغییراتی را در شعر من داد. رادمنش میان بچه های موج نو باسواد ترین بود. همان روز از او ایجاز و تصویر شعری را آموختم. من در آن شعر قلب چاک چاک نوشته بودم ایشان گفت بنویس طپش چاک چاک. اینجا فهمیدم به جای قلب می شود چیز دیگر را گفت که همان معنا را بدهد و گسترده تر شود.
شاعر "ذکر خواب‌های بلوط" بیان کرد: من هرگز داستان شاعر شدن یک شبه باباطاهر را قبول ندارم. چطور ممکن است آن دو بیتی های جانسوز و ماندگار  در یک شب بوجود آید. قطعاً باباطاهر یک سیر کمالی در ادبیات و در سلوک یک شاعر داشت. ما هم پا در مسیری گذاشتیم که خیلی در این راه رنج کشیدیم، رنج ما شاید نتوانسته آن بهره ای را که باید، بدهد. اما هرگز معتقد نیستیم که بهترین و کامل ترین کار را کردیم ولی یک چیز را می شود ادعا کرد که ما رنج بسیاری کشیدیم، خیلی از چیزها که می توانست در زندگی یک فرد عادی باشد را از دست دادیم. من از معدود کسانی هستم که از این قمار و معامله پشیمان نیستم. پیش خود می گویم من نام دارم و نام من می ماند این خودستایی نیست. قانون نانوشته ای وجود دارد که از ابوالقاسم فردوسی تا من باید گرسنه باشیم. از نیما تا من باید بی خانمان باشیم. من به این قضیه رضایت دارم. نیما به صراحت می گفت دنیا خانه من است. خیلی حرف مهمی است چرا دنیا خانه نیما است؟ چرا من خوشحالم؟ چون من و شما در عمرمان همدیگر را ندیده ایم ولی من در خانه شما با اشعارم هستم پس دنیا مال من است ما هم در واقع پیرو آنها و شاگرد آنها هستیم به اندازه آنها هنر نداریم ولی مایه فخر و افتخار ماست در وادی هنر قدم میزنیم.
او ادامه داد: دنیای هنر، بسیار شرافتمندانه است همراه با روابط انسانی خوب است. من در این حوزه هرگز کاسبی نکردم. من احترام رو دوست دارم و خیلی از این مسئله خوشحال می شوم و آن را پنهان نمی کنم، این احترام، احترام به قلم، زحمت و رنج من است.
ایشان در ادامه  افزود: شاعری حرفه تخصصی من است من جز معدود آدم هایی هستم که می توانم ادعا کنم حرفه دارم. اما من از این حرفه پولی کسب نکردم، من پذیرفتم تمام وقت باید اینکار را کنم اجتماع نپذیرفته شاعری منبع درآمد باشد. شاعر از مسائل میهنی و از شهدای وطن خود شانه خالی نمی کند. اعتقاد من بر این است که شاعر می تواند آوانگاردترین باشد و از مسائل عاطفی و معنوی وطنش شانه خالی نکند، مدرن بودن هیچگونه مغایرتی با وطن پرستی و علاقه به میهن ندارد. من اولین کسی بودم که برای شهدای حرم شعر گفتم. من شاعری نبودم که در حاشیه زندگی بنشینم و فقط آه و ناله کنم. در ادبیات کلاسیک، شاعران بزرگ همیشه از درد عمومی سخن گفته اند نه مسائل پیش و پا افتاده. زمانی که حافظ می گوید:
سينه مالامال درد است اي دريغا مرهمي      دل ز تنهايي به جان آمد خدا را همدمي
این اوج زوال هستی است. شاعر بدین صورت اجتماعی می شود.
آهنین‌جان تصریح کرد: در موقعیتی که من زندگی کردم حداقل در سه دوره انقلاب، دفاع مقدس و تروریست داعش را دیدم که بهترین هم سن ها و دوست های من سینه شان را گلوله پاره کرد و هیچوقت نسبت به آنچه در وطنم اهمیت داشته شانه خالی نکرده ام، پذیرفته ام یک ایرانی مسلمان شیعه هستم و این کمترین کاری است که می توانم انجام دهم.
ایشان افزود: اینکار را زمانی انجام دادم که اکثر شعرای درجه یک ایران من را تأئید نمودند. رضا براهنی درکتاب «گزارش به نسل بی سن فردا» نوشته است: قاسم آهنین جان با لحن نیرومند، در همه شعرها و تصویرهایش که حالت پرتابی شدید دارند، در «شعر به دقیقه اکنون» حضور دارد. محمد علی سپانلو اشاره کرده است: آهنین جان ستاره درخشان شعر جنوب است. همچنین منوچهر آتشی در کتاب «آدینه » بیان کرده است: آهنین جان کارهای شگفت انگیز می کند. در نتیجه من از روی فقر شعری به این سمت نیامدم.
شاعر "لمعات خون" در خصوص تالیفات خود اظهار داشت: به لطف خدا تا امروز می آموزم و حدود 15 یا 16 تألیف دارم. یکی از کارهایم در سال 1384 اثر برگزیده کشور شد. امسال نیز مجموعه آثارم به طور کامل در 800 صفحه چاپ شد و به گفته ناشر و مشهودات خودم استقبال خوبی از آن شده است. هر شاعری علاقه دارد مجموعه آثارش را ببیند. هم اکنون نیز حدود 4 اثر آماده چاپ دارم. یکی از آنها کتاب خاطرات من است که قبلاً همه را نوشتم و در جراید چاپ شدند. امسال به یاری خدا 2 اثر را چاپ خواهم نمود چون یکی از آنها نظم است و دیگری نثر.
ایشان با اشاره به وضعیت ادبیات کشور گفت: داستان ادبیات ما فعلاً ناامید کننده است و توجیه هم ندارد. اکثراً در وادی هنر ناامید می شوند و به عدم حمایت دولتی اشاره می کنند. اخوان با حمایت کدام ارگان اخوان شد؟ هیچ توجیهی ندارد. سه فیلم کیانوش عیاری نمایش داده نشد ولی او باز عالی می سازد. منتظریم از نسل جدید بارقه های امید بخشی مشاهده شود.
این شاعردر خصوص لزوم حمایت از پیشکسوتان گفت: پیشکسوت به معنای داننده کار است او می تواند معلمی کند. هنرمندان پیشکسوت که خانه نشین شدند ولی قابلیت انتقال تجربه را دارند. ادارات ارشاد باید از این پیشکسوتان حمایت کنند. یکی از بهترین تئاتر کارهای ایران فوت می کند و تمام تجربیات او از بین می رود. در هر استان ما بیش از100 نقاش درجه یک نداریم همان تعداد محدود را بطور رسمی استفاده کنند. امیدوارم کرامت انسان ها حفظ شود.
آهنین‌جان در پایان با اشاره به سفر مدیران صندوق به استان خوزستان و دیدار با ایشان بیان داشت: دوستان صندوق اعتباری هنر لطف کردند و به دیدار من آمدند. من به اندازه 40 سال بزرگ شدم، انسان در شکل های مختلف رشد می کند، رشید می شود و این به سن و سال ربط ندارد. واقعاً این دیدار دوستانه بود و این مهربانی و دوستی صمیمانه خیلی من را زنده کرد. آن زمان من در شرایط روحی خوبی نبودم و برای بنده غافلگیر کننده بود. انتقال وجه حرکت مکانیکی و یک خوشی زود گذر است که فراموش می شود. صندوق با این کار با خود مهربانی، اخلاق و فرهنگ آورد. دوستی چندین ساله بین ما برقرار شد. از آقای سیدزاده، مدیرعامل محترم صندوق هم سپاسگزارم که بعد از فوت مادرم با من تماس گرفتند و پیام تسلیت دادند.

کارشناس روابط عمومی منبع: روابط عمومی